غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

83

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و امصار نظم سلام على آل طه و يس * سلام على آل خير النبيين سلام على روضة حل فيها امام يباهى به الملك و الدين و صلى اللّه على خير خلقه محمد سيد المرسلين و آله الطيبين الطاهرين سيما الائمة المعصومين الهادين گفتار در بيان بعضى از فضايل و كمالات آن امام عاليمقام على نبينا و عليه الصلاة و السلام اقارب و اجانب از مشرق تا مغرب بر وفور علوشان و سمو مكان آن امام وافر احسان اعتراف داشته‌اند و دارند و اقاصى و ادانى بلكه جميع افراد انواع انسانى مناقب و مفاخر آن حميده مآثر را بر صحايف ضماير نگاشته‌اند و مىنگارند كرامتش از هرچه تصور توان كرد بيشتر بود و امامتش بموجب نص آباء بزرگوارش معين و مقرر نظم از آن زمان كه فلك شد بنور مهر منور * نديده ديدهء كس چون على موسى جعفر سپهر عز و جلالت محيط علم و فضيلت * امام مشرق و مغرب ملاذ آل پيمبر حريم تربت او سجده‌گاه خسرو انجم * غبار مقدم او طوطياى ديدهء اختر وفور علم و علو مكان اوست به حدى * كه شرح آن نتواند نمود كلك سخنور قلم اگر همگى وصف ذات او بنويسد حديث او نشود در هزار سال مكرر در كشف الغمه از هشام بن احمد كه در سلك خواص كاظم انتظام داشت مرويست كه گفت روزى كاظم مرا مخاطب كرده فرمود كه هيچ دانستهء كه از تجار مغرب كسى آمده است گفتم ندانسته‌ام گفت كه آمده است پس با وى سوار شديم و برفتيم تا بتاجر مغربى رسيديم و او را گفتيم هركنيزكى كه آوردهء بر ما عرض كن هفت كنيزك بما نمود و كاظم عليه السّلام هيچكدام را قبول نفرمود و گفت كه ديگر عرض كن جواب داد كه ديگر نمانده است مگر جاريهء بيمار كاظم گفت چه شود كه آن را نيز بما نمائى تاجر اين التماس را اجابت نموده كاظم بازگشته روز ديگر مرا گفت برو و غايت ثمن كنيزك بيمار را از تاجر پرسيده بهرچه بگويد او را بيع نماى و من پيش مغربى رفتم و از بهاى آن جاريه سؤال كردم جواب داد كه او را از مبلغ كذا كم نميفروشم گفتم بدان مبلغ كه نام بردى من ويرا خريدم گفت من هم به تو فروختم اما بگوى كه آنمرد كه ديروز همراه وى بودى كيست گفتم مرديست از بنى هاشم گفت از كدام قبيلهء هاشم گفتم بيش ازين نميدانم پس گفت ترا خبرى دهم من اين كنيزك را در اقصاء مغرب خريدم و زنى از اهل كتاب با من گفت كه اين كنيزك از كيست گفتم او را براى خود خريده‌ام گفت كلا و حشا هرگز اين كنيزك به تو مخصوص نتواند بود بايد كه او نزد بهترين اهل زمين باشد و از وى باندك زمانى فرزندى در وجود آيد كه از شرق تا غرب مانند وى كسى نبود راوى گويد كه چون آن جاريه را بكاظم عليه السّلام رسانيدم بعد از انقضاى اندك وقتى رضا عليه السّلام از وى تولد نمود و روايتى آنكه والدهء امام رضا عليه السّلام نجمه نام داشت و در اول حال كنيزك حمده بود كه مادر كاظم است و حميده شبى محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم را در خواب